محمد بن حسين البيهقي

656

تاريخ بيهقى ( فارسي )

عظيم ببود و رعايا همه بجمله دست برآوردند بر سپاه خراسان ، و احمد على نوشتگين نيك بكوشيده بود اما هندوان سستى كردند و پشت به هزيمت بدادند ، ديگران را دل بشكست و احمد را به ضرورت ببايست رفت ، وى با فوجى از خواصّ خويش و لشكر سلطان از راه قاين به نشابور آمدند ، و فوجى بمكران افتادند ، و هندوان بسيستان آمدند و از آنجا بغزنين . من كه بو الفضلم با امير 1 به خدمت رفته بودم بباغ صدهزاره ، مقدّمان اين هندوان را ديدم كه آنجا آمده بودند و امير فرموده بود تا ايشان را در خانهء بزرگ كه آنجا ديوان رسالت دارند بنشانده بودند و بوسعيد مشرف 2 پيغامهاى درشت مىآورد سوى ايشان از امير و كار بدانجا رسيد كه پيغامى آمد كه شما را چوب فرموده آيد ، شش تن مقدّم‌تر ايشان خويشتن را به كتاره 3 زد ، چنان كه خون در آن خانه روان شد ، و من و بوسعيد و ديگران از آن خانه برفتيم ، و اين خبر بامير رسانيدند ، گفت : « اين كتاره بكرمان بايست زد » و بسيار بماليدشان و آخر عفو كرد . و پس از آن كارها آشفته گشت و ممكن نشد ديگر [ لشكر ] بكرمان فرستادن ، و احمد على نوشتگين نيز بيامد و چون خجلى و مندورى 4 بود و بس روزگار برنيامد كه گذشته شد . ذكر خروج الامير مسعود من غزنة على جانب بست و من بست الى خراسان و جرجان 5 و چون وقت حركت فراز آمد - و كار خراسان و خوارزم و رى و جبال و ديگر نواحى برين جمله بود كه بازنموديم - امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، عزيمت را قرار داد بر آنكه سوى بست رود تا از آنجا سوى هرات كشد و از هرات كه واسطهء خراسان 6 باشد مىنگرد تا در هر بابى چه بايد فرمود . امير مسعود امير سعيد 7 را خلعت داد و حضرت غزنين 8 به دو سپرد ، چنان كه بر قلعت به سراى امارت نشيند و مظالم آنجا كند 9 و سرهنگ بوعلى كوتوال پيش خداوندزاده 10 باشد مشير 11 و مدبّر كارها . و ديگر فرزندان امرا 12 را با خانگيان و خادمان و خدمتكاران به قلعت ناى 13 و ديرى 14 فرستاد . و امير مودود را خلعت داد تا با ركاب وى رود . و نامه‌ها فرمود به تلك تا شغل احمد ينالتگين را كه بجدّ پيش گرفته است و وى را از لهور 15 برمانيده 16 و قاضى